اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
1017
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
كه بيامرزد شرم داشتن آن خلاف كجا رود . چنان كه يحيى بن معاذ الرازى گويد : وا سوأتاه و ان عفا أ ليس يعلم ما قد كان . و نيز خبر پيغامبر است عليه السلام : ان الخزى و العار ليبلغ بالعبد يوم القيامة بين يدى الله حتى يتمنى النار سبعين مرة . اگر شرم جلالت سختتر از عذاب دوزخ نبودى عذاب دوزخ آرزو كردن معنى نبودى . گفت : « اجلالا لله و تعظيما لقدره و هيبة له و حياء منه » . گفت ايشان را خوف اجلال و تعظيم و هيبت و شرم از خداى باشد چنان كه مر خلفاء الراشدين را ، ابو بكر را ، توقير و تعظيم بود ؛ و عمر را خوف بود ؛ و عثمان را حيا بود ؛ و على را محبت بود . دليل تعظيم ابو بكر قول پيغامبر عليه السلام : لم يفضلكم ابو بكر [ 91 ب ] بكثرة صيام و لا صلاة و انما فضلكم بشىء وقر فى صدره . و دليل خوف عمر قول پيغامبر عليه السلام : ان الشيطان ليفر من ظل عمر ؛ و دليل شرم عثمان قول پيغامبر عليه السلام : الا نستحيى ممن يستحيى منه ملائكة السماء ؛ و دليل محبت على قول خداى عز و جلّ : وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى حُبِّهِ مِسْكِيناً وَ يَتِيماً وَ أَسِيراً قيل على حب الله عز و جلّ . چون تعظيم بر ابو بكر غالب گشت همه كارهاى عظيم بر وى آسان گشت تا از مرگ مصطفى عليه السلام همه از جاى برفتند و وى از جاى نرفت . و چون خوف بر عمر غالب گشت از همه مخوفات ايمن گشت تا مخوفات از وى خايف گشت . و چون حيا بر عثمان غالب گشت از همه حياها فارغ گشت تا مر همه خلق را از ملائكه حيا بايست ، و مر ملائكه را از عثمان حيا بايست . و چون محبت بر على غالب گشت دون دوست را نزديك وى مقدار نماند تا گاه نفس را پيش شمشير آورد ، گاه خواست تا به گرسنگى هلاك كند ، از بهر آنكه چون محبت درست گردد نفس محب را اندر موافقت دوست مقدار نماند . باز گفت : « فانهم اجلوا الحق ان يخالفوه و ان لم يعاقبهم » . از بهر آنكه ايشان از آن بزرگتر دانند حق را كه ورا خلاف كنند ، هرچند مر ايشان را عقوبت نكند ديدن حق بنده را بر خلاف صعبتر از عذاب . تا بنده از مشاهدت محجوب نگردد قدم بر خلاف ننهد . اگر سر شاهد